خرید بک لینک
در مواجهه با عاشورا دوپاره میشوم. آن وجه وجودم که پیوسته از یک احساس تبعید و تنهایی در عذاب است میان غربت ولی خدا در گودال قتلگاه و غربت خود در مقتل زمان نسبتی میجوید، به روضه پناه میبرد. آن نیمهی دیگرم نگاهش به تلویزیونمان است که کارش را خوب یاد گرفته و هر روز هلاکت انسان و انسانیت را در اعدادی انتزاعی گزارش میکند و از توی قاب تصویرش جهان هولناکی نمایان است که دیگر حتی ضرورت تزویر و بزک ظلم به منظور ارتکابش از میان رفته نه ظالم نقاب میخواهد نه فساد پرده و پوشش. از شیپورهایشان شعار عقلانیت بلند است اما سعودی رئیس حقوق بشر میشود، پرز صلح نوبل میبرد، جهان متمدن یکسره در برابر ارادهی همایونی حضرت نفت و حضرت پول خفه میماند تا باقرالنمر اعدام شود و یمن نابود. غرب کجاست؟ غروب وجدان در جان آدمی. دنیای مدرن یعنی جایی که میتوانی عربستان و پاکستان باشی و از توپخانهی حقوق بشر در امان. سلاح هستهای و هزاران فتوای ظالمانه دربارهی زن و زندگی و نقض حقوق بشر و عدم انتخابات دموکراتیک و کودککشی و اینها مطلقن اشکالی ندارد، تا جایی که قاعدهی بازی را برهم نزنی. در چنین

برچسب: در مواجهه با سگ چه کنیم,در مواجهه با مار چه کنیم,در مواجهه با خرس, نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: يکشنبه 12 دی 1395 ساعت: 3:19

37 سال پیش به صلای الله اکبرها مردمانی هوای پر زدن در افقی تازه برداشتند. پیرمردی با لباس اساطیری از دل دیروز آمد و با دست خالی دورهای از جاهلیت را شکست و مشتی مفاهیم متروک و غریب را از زیر قبر و غبار بیرون کشید و دوباره بر سر زبانها انداخت از قبیل معنویت و ساحت غیب و چه میدانم همین کلامهای کهنهای که زیر آوار اعداد و علم دفن بود یا تحت سلطهی حسابگری و سلطنت شهوت اسیر. روحالله بود در کالبد زمان. انقلابش باز پای آسمان را به زمین باز کرده بود. بینظمیای در نظم نیهیلیستی افتاده بود. انقلابش اسلامی بود نه صنعتی. افقش تمدن تکنیکی نبود. غایتش تکنولوژی نبود. حرفها همه حول الله بود. الله اکبر آنروزها شعاری فقط زبانی نبود. خدا در نظرها راستیراستی بزرگتر از آن بود که وصف شود. بزرگتر از علم. بزرگتر از سلاح. بزرگتر از پول. بزرگتر از هرچیزی که بزرگ به نظر میرسید. و آزمون بزرگ از راه رسید. جنگ. نه یکبار و دوبار؛ چند دههزاربار فرزندان خمینی مرگ را میراندند و معلوم شد آن اللهاکبرها لغلغهی زبان نبود. شمس گفته بود: چنان دنبال مرگم که شاعر دنبال قافیه. بیدل میگفت: مرد

برچسب: نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: يکشنبه 12 دی 1395 ساعت: 3:19

مورچههای ماده بعد از جفتگیری بالهای خود را از دست میدهند. دیشب سوزناکترین و معنویترین مصنوع دست بشر یا به قول عوام بخاری را کار گذاشتم و در کنارش تشک انداختم و کمرم را به سردی تشک سپردم چون لذت، ده جزء دارد و نهجزء آن تماس تن تبدار با تشک و ملحفهی سرد است خاصه اینکه در فوتسال خیلی خسته شدهبودم و بلافاصله بعد از دوشگرفتن خوابم برد چون من یک تکنیکی معمولی نیستم یک تکنیکی آرمانگرای غیوری هستم که در زمین بازی با شوریدگی تکلهای سه-چهارمتری میزنم و از هر فرصتی برای قربانیکردن خودم بهره میبرم و خلاصه فوتبال را جلیلی-کیرکگوری بازی میکنم و نتیجتن وقتی به تشک میرسم بیهوش میشوم. دمدمههای سحر زن زیبایی در رؤیایم ظاهر شد و خوابم را برکت داد اما نگرانیهای عمیقی هم در وجودم برانگیخت چون اولن رؤیاهای رنگی من همیشه دائرمدار مربیِ کاکرو و کارآگاهگجت و پپرو و کماندار نوجوان بود نه زن. و گفتن ندارد که وقتی سرنوشت با آدم مهربان میشود و لطفی در حقمان میکند پشتبندش میخواهد تا مدتها عزیزترین چیزهایمان را بقاپد و انتقام آن خوشی را بگیرد. امکان ندارد سرنوشت بهجا

برچسب: نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: يکشنبه 12 دی 1395 ساعت: 3:19

صفحه بندی